علمگرايي در اسلام و غرب
در روزگار معاصر، با توجه به اقبال بیش از پیش به دنیا و قطع ارتباط طبیعت از ما ورای طبیعت نزد بشر و با توجّه به پررنگ شدن جداانگاری دنیا از غیر آن و اصرار بر تکبعدی بودن عالم و قوانین حاکم بر آن، بسیار بجاست كه مقولة «ساینتیسم» در بوته سنجش قرار گیرد.
واژة «ساینتیسم»(1)، بهمعنای علمگرایی، مكتب اصالت علم و چيستاگرايي است؛ یعنی فقط گزارههایی واقعیت دارند و به انسان شناخت واقعی عطا میکنند که مبتنی بر حس و تجربه [علوم تجربي] باشند.
از آنجا که علمگرایان، علوم و معارف غیرتجربی را «علم» نمیشمارند، دادههای عقلی و آموزههای وحیانی را غیرعلمی و بیحاصل قلمداد میکنند. از نظر علمگرایان فقط گزارهای که از راه تجربة حسی اثبات شدنی باشد، شایستة نام «علم» است(2). و «تنها پروای علم که به آسانی قابل تعریف و بیان است، این است که دادههای تجربه را مشاهده و شکار کند و تا آنجا که ممکن است در قالب ریاضی بریزد.»(3)
پیشرفت علوم و نسبت آن با دین
پیشرفت علوم در ابتدا تضاد و مشکل بغرنجی را براي مقولة دین بهوجود نیاورد؛ حتی دانشمندانی مانند «نیوتن» که سهم عمدهای در پدیدآوردن علوم و اکتشافهای جدید داشتند، همواره بر امور ماورای طبیعت تأکید میکردند، امّا دیری نپایید که اوضاع دگرگون شد؛ به گونهای که عدّهای نیوتن را بهعنوان پیامآور علم جديد، تا مرز پرستش ستودند(4) و برخی نیز در این جهت بر اصطکاک و تضاد علم و دین تأکید کردند و در مسیر تکیه بر علم و بیاعتنایی به مسائل معنوی و دینی گام برداشتند.
اظهارات «لاپلاس» ـ که استقبال سایر دانشمندان را در پی داشت ـ در رديف واکنشهای آن زمان نسبت به پیشرفت علم است. او با تکیه بر نظرات نیوتن، طبیعت را دستگاهی بیجان و «بیتشخّص»(5) شمرد.
جهان در قرون وسطی
براساس نظریة لاپلاس، جهان بسان نمایش هدفداری نبود که در قرون وسطي موضوع و معروض مشیّت و عنایت انگاشته شود ـ حتی چنانکه نیوتن عقیده داشت ـ بلکه تنها مجموعهای از نیروهای همکنش طبیعت تلّقی میشد. به دیگر سخن، این اندیشه القا میشد که اگر علل طبیعی بر همة حوادث حکمفرماست، تمام رخنههای بازمانده در وصف و تبیین علمی باید هموار شود، امّا نه با به میان آوردن امدادگری غیبی، بلکه با جستوجوی بیشتر در طلب تبیینهای طبیعی.(6) در نتیجه، نگاه مستقل و عاری از خداوند و مشیت او به طبیعت، بر اثر پیشرفتهای علمی، دستکم در نظرات بسیاری از صاحبنظران آن زمان پدیدار شد و بدین ترتیب، نخستین نشانههای جدّی و برجستة جداانگاری دین از دنیا نمایان شد.
معرفت فراتجربی
بنابراین هرگونه معرفت فراتجربی از اعتبار ساقط است، و لاجرم در برنامهریزیهای فرهنگی، تربیتی، اقتصادی و غیره نیز باید از هرگونه دانش قیاسی و پیشینی(7) و آموزههای دینی و آزمونناپذیر دستودل شست و عنان همه چیز را به دست آزمون و تجربه سپرد.
هامیلتون میگوید: شکی نیست که گسترش علم به تضعیف دین کمک کرده است. از زمانیکه علم حیثیت پیدا کرد و مبنای بسیاری از جنبههای زندگی بشر قرار گرفت، دیدگاههای مذهبی دربارة جهان را مورد تردید قرار داد.(8)
دان گیوپیت در اینباره میگوید: هرچه پیکرة دانش و فنون علمی کنونی بشر تناورتر و نیرومندتر میشود، علم بیشتر و بیشتر در بخشهای مختلف حیات، بهجای دین وظیفة توضیح رویدادها را بر عهده میگیرد. حتّی در رشتههایی چون اقتصاد، علوم اجتماعی و روانشناسی که موضع دقیق علمی آنها قطعی نیست، در عمل شیوة تفکّر دنیوی، سودگرا و ابزاری غلبه یافته است.(9)
اسلام و اصالت تجربه
اسلام با مکتب اصالت تجربه و علمگرايي مخالف است، امّا با علم و دانش تجربی مخالف نیست. دلیل بطلان علمگرایی و تجربهگرایی از دیدگاه اسلام آن است که انسان مجاری معرفتی مختلفی همچون «حس» و «عقل» و «وحی» دارد و از این راهها به شناخت دست مییابد.
شناخت ابدیت و امور فراطبیعی به کمک حس و تجربه امکانپذیر نیست. تجربه و حس تنها میتوانند در شناخت امور مادّی و طبیعی به انسان یاری رسانند و عقل به كمك وحی است که میتواند امور فوق طبیعی را معرفی کند، اموری همچون چیستی حقیقت انسان و شناخت روح و خدا و سعادت حقیقی و راز خلقت.
برایناساس، اسلام علمگرایی و مكتب اصالت علم را مردود میداند، امّا با علم نه تنها مخالفتی ندارد، بلکه انسان را به فراگیری آن تشويق میکند.
نگاه اسلام به علم
تاریخ گواه خوبی است بر اینکه اين دين آسماني، نه تنها با علم و حتی علوم تجربی مخالفت نداشته، بلکه مهمترین عامل ترقی و پیشرفت این علوم بوده است.(10) گوستاولوبون، یکی از مؤرخان اروپایی، در اينباره میگوید: به مدت پانصد سال، مدارس اروپا روی کتابها و مصنفات مسلمانان دایر بودند و بدون شك همانها بودند که اروپا را از لحاظ علم و عمل و اخلاق تربیت کرده، در طریق تمدن داخل نمودند. ما وقتی به تحقیقات علمی و اکتشافات فنّی آنان نظر میافکنیم، میبینیم هیچ ملتی نیست که در این مدت زمان بسيار اندك، بیش از آنان ترقی کرده باشد. بعضیها عار دارند که اقرار کنند به سبب اسلام آوردن یک قوم کافر ملحد، اروپای مسیحی از حالت توحّش و جهالت خارج شد؛ لذا آن را مکتوم نگه میدارند. ولی این نظر به اندازهای بیاساس و تأسفآور است که به آسانی میتوان آن را رد كرد [...] نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییدة اسلام، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیروزبر نمودند، داخل در طریق آدمیت كرد؛ همچنین نفوذ فکری و عقلانی آنان، دروازة علوم و فنون و فلسفه را که از آن بهکلّی بیخبر بودند، به روی آنان گشود و تا ششصد سال استاد [اروپاییان] بودند.(11)
دانش تجربی، بخشی از نیازمندیهای انسان را تأمین میکند، امّا اینکه بتوان آن را جانشین آموزههای دینی کرد و به يكباره عنان بشریت را در اختیار آن سپرد، انتظاری بیجا و بلندپروازانه است. ناکافی بودن دانش تجربی بشر برای تحمّل چنین بار سنگینی، خود یکی از تجربههای مهم بشریت در عصر مدرن است. از همین روست که این مکتب از نیمة دوّم قرن بیستم بهشدّت رو به افول نهاد و حاجت بشر به دین در سطح گستردهتری نمایان گشت.(12)
علم و وحی
علمگرایی به معنای بینیازی جستن از وحی و تعالیم وحیانی، ریشه در شناخت نادرست آدمی دارد. تصوّر شده است که انسان میتواند با تجربه و علم، تمامی مشکلات خود را حل کند و نیازهایش را برآورده سازد. در بطلان این تصوّر کافی است به مبانی متافیزیکی علم، مانند استحالة اجتماع نقیضین و اصل علیّت و نیز به اعترافات عاجزانة عالمان در عرصههای مختلف توجّه شود.(13) ماکس شلر با اشاره به پیدایش علوم مختلف میگوید: علوم تخصصی که پیوسته تعدادشان رو به افزایش است و با مسائل انسان سروکار دارند، بیشتر پنهانكنندة ذات انسان در پردة حجاباند تا روشنگر آن. و اگر نتوان انسان را به درستی شناخت، چگونه میتوان برای او سعادت و خوشبختی مناسب تأمین کرد.(14)
برایناساس:1) نایافتههای علوم بشری در برابر دستاوردهایش، بسی بیشتر و فراگیرتر است؛ 2) از ثبات و ارزش اطمینانپذیری برخوردار نیست؛ 3) برای دستیابی به آنها راه و نظریة مشخصی وجود ندارد؛ 4) حقیقت آخرت از قلمرو علوم بشری فراتر و بیرون است؛ بنابراین، چنین علومی نمیتوانند بهصورت مستقل دربارة مسائل دنیوی برنامه دهند.
ریشة علمگرایی غرب، در تعارض دستاوردهای علمی با آموزههای نادرست مسیحیت دربارة جهان بود،(15) نه در مبانی محکم معرفتشناسانه.
علم و آموزههای غلط
شکی نیست که رشد علم، به تضعیف دینی میانجامد که دارای آموزههای نادرستی دربارة جهان و انسان است، امّا دینی مانند اسلام که مصون از تحریف و تعالیم سوء است، با پیشرفت علم نه تنها تضعیف نمیشود، بلکه هر روز حقّانیت و ضرورت مراجعه و بهرهگیری از آن آشکارتر میشود. گیوپیت میگوید: دنیاگرایی مدرن، مشتمل است بر تسرّی هر چه بیشتر خردورزی فنی در زوایای زندگی. در این جهانبینی، علم جای الهیات را گرفته و علاقة مردم از دین و اخلاق بریده و به اقتصاد و سیاست گرویده است.(16)
هامیلتون میگوید: شکی نیست که گسترش علم به تضعیف دین [مسیحیت] کمک کرده است. از زمانی که علم حیثیت پیدا کرد و مبنای بسیاری از جنبههای زندگی بشر قرار گرفت، دیدگاههای مذهبی دربارة جهان را مورد تردید قرار داد.(17)
نتیجه
نگرش اسلام به جایگاه رفیع علم و عالم از امتیازات این دین نسبت به سایر ادیان است. توجه اسلام به حرمت دانش و دانشجو و تجربة تعامل علم و الهیات در اسلام، شاهکار بیبدیلی است که بنای تمدنی عظیم را درانداخت تا جاییکه تمدن کنونی غرب وامدار آن مدنیّت معنوی و دینی سترگ است.
در رویکرد اسلامی، بهخصوص دو مذهب اسلامي سنّی و شیعه، درخت دانش، شجرة ممنوعهاي تلقّي نميشود، بلکه برعکس این برتری علمی انسان است که مایة امتیاز او بر همة آفریدگان شده است تا آنجاکه همة هستی باید در برابر او کرنش کند و حتی فرشتگان که تا زمان آفرینش انسان برترین خلایق بودند نیز باید او را سجده کنند. نخستین آیات فرود آمده بر پیامبر اسلام صلّياللهعليهوسلّّّّم ـ در فضای تاریک و خونین جاهلیت ـ از تبیین علمی خلقت بهویژه آفرینش انسان و کرامت او و تعلیم خط و قرائت و خواندن آنچه وی نمیدانست، سخن ميراند. پس در اسلام آنچه مورد توجّه قرار میگیرد، علم است نه علمگرایی به معنای غربی که هر آنچه در حیطة علم قرار گرفت، بهعنوان علم تجربی، میتوان آن را قبول کرد و هر آنچه از حیطة علم بشری خارج بود باید منکر آن شد. پس علمی که رهزن جامعه بشري قرار گيرد و باعث سقوط انسان شود، از دیدگاه اسلام مردود شناخته میشود.
پينوشتها:
1- scientism.
2- مصباح یزدی، محمدتقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1364، چ اوّل، ص61.
3- الیاده، میرچا؛ دین پژوهی؛ ترجمة بهاءالدین خرمشاهی؛ تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگي، 1375، چ دوّم، ص387.
4- یر، دامپی؛ تاریخ فلسفه؛ مترجم عبدالحسین آذرنگ؛ تهران: انتشارات نشر، 1371، ص71.
5- impersonal.
6ـ باربور، ایان؛ علم و دین؛ مترجم بهاءالدین خرمشاهی؛ تهران: انتشارات نشر دانشگاهی،1374، چ دوّم، ص79.
7ـ A priori.
8- هامیلتون، ملکم؛ جامعهشناسی دین؛ ترجمة محسن ثلاثی؛ تهران: موسسة فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1377، چ اوّل، ص303.
9- کیوپیت، دان؛ دریای ایمان؛ ترجمة حسن کامشاد؛ تهران: نشر طرح نو، 1376، چ اوّل، ص17.
10- داعینژاد، محمّدعلی؛ تبیین و تحلیل سکولاریسم؛ قم: انتشارات مرکز مدیریت حوزة علمیة قم،1383، چ اوّل، ص15.
11- لوبون، گوستاو؛ تمدن اسلام و عرب؛ ترجمة سیّدهاشم حسینی؛ تهران: نشر کتابفروشی اسلامیه، 1358، ص754.
12- شاکرین، حمیدرضا؛ سکولاریسم؛ تهران: نشر کانون اندیشة جوان، 1384، چ چهارم، ج اوّل، ص55.
13- داعینژاد، محمّدعلی؛ تبيين و تحليل سكولاريسم؛ ص17.
14- کاسیرر، ارنست؛ رسالهای در باب انسان؛ ترجمة بزرگ نادرزاده؛ تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373، چ دوّم، ص47.
15- باربور، ایان؛ علم و دين؛ ص2.
16- کیوپیت، دان؛ درياي ايمان؛ ص44.
17- هامیلتون، ملکم؛ جامعهشناسي دين؛ ص303.